غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
285
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
بيعت شد . هم در اين سال دبيس بن صدقه صاحب حله بر در پرده سرايش در بيرون خنج كشته شد . سلطان مسعود غلامى ارمنى را به قتل او مأمور كرده بود . دبيس بر در خيمه نشسته بود و با انگشت زمين را مىكند . غلام بالاى سرش ايستاده بود و بى خبر شمشير بكشيد و سرش بيفكند . نظير اين حوادث براى آنان كه با يك ديگر دشمنند بسيار اتفاق مىافتد و مرگشان را نزديك مىكند . دبيس نيز با مسترشد دشمنى مىورزيد و از خلافت او ناخشنود بود و نمىدانست كه اگر پادشاهان او را زنده گذاشتهاند براى اين است كه از او عليه مسترشد استفاده كنند و چون مسترشد از ميان رفت براى زنده ماندن او ديگر وجهى نيست . در سال 530 ملوك و فرمانروايان اطراف در بغداد گرد آمدند و از طاعت سلطان مسعود خارج شدند و ملك داود پسر سلطان محمود با سپاه آذربايجان به بغداد راند و اتابك عماد الدين زنگى پس از او از موصل برسيد و به نام ملك داود در بغداد خطبه خواند . چون خبر به سلطان مسعود رسيد سپاه گرد كرد و عازم بغداد شد و پنجاه و اند روز شهر را در محاصره گرفت ولى كارى از پيش نبرد . خواست به همدان بازگردد ، در اين حال طرنطاى صاحب واسط با كشتيهاى بسيار برسيد . سلطان نيز به سوى بغداد بازگشت . ميان امرايى كه در بغداد جمع آمده بودند اختلاف كلمه پديد آمد . ملك داود به بلاد خود بازگشت و ديگر امرا هر يك به جايى رفتند . عماد الدين زنگى در جانب غربى [ كارون ] بود . خليفه راشد از رود گذشت و به نزد او شد و همراه با او با اندك يارانى به موصل رفت . سلطان مسعود به بغداد وارد شد و در آن استقرار يافت و قضات و شهود و فقها را گرد آورد و سوگند نامهاى را كه راشد به خط خود نوشته بود كه دم از مخالفت با او نزند ، به آنان نمود . مضمون آنكه : هر گاه من لشكرى تشكيل دادم يا به جنگ بيرون آمدم يا با يكى از اصحاب سلطان مسعود با شمشير رو به رو شدم خود را از خلافت خلع كرده باشم . پس آن گروه همه به خلع او فتوا دادند و خطبه به نام او در بغداد و ديگر بلاد منقطع شد . مدت خلافت راشد يازده ماه و هجده روز بود .